این دختر یک نمایشگاهگرای واقعی است - او از او خواست تا ببیند سیاهپوست او را روی پیستون میکشند. اگر من یک راننده تاکسی بودم، قطعاً به او سر می زدم.
بابر| 6 چند روز قبل
من دختران سمرقندی می خواهم
یوفولوژیست| 55 چند روز قبل
یکی منو لعنت کنه
دانشمند| 14 چند روز قبل
آره، کباب خوبی بود، یک کباب درجه یک. می توانستی ببینی که شلخته مو تیره در حمام لعنتی می کند، و تا زمانی که سینه هایش را تقدیر می کند، برایش مهم نبود که آن را به چه کسی داده یا در چه سوراخی برداشته است. چنین جوجه داغ به طور همزمان به سه خروس نیاز دارد، پس مطمئناً پوره مانیک ارگاسم قوی خواهد داشت. اگر با چنین فاحشه هایی ازدواج کنید، تمام زندگی خود را شاخ می کنید.
نیک ایکس| 41 چند روز قبل
دختر سیاهپوست قابل پیشبینی: ابتدا طوری رفتار میکرد که هیچ کس نمیداند چیست، اما وقتی دیک او را گرفت، کندنش سخت بود.
ون گوگ| 40 چند روز قبل
منم میخوام انجامش بدم
ساشوک| 25 چند روز قبل
آفرین، کوزما! دزد را خوب بازی کرد
اکبر| 8 چند روز قبل
این زیبای بلوند توانست پدرش را متقاعد کند که او در تمرینات مضراب عالی است و حتی می تواند با پاهایش به مردی خوش بگذرد. بابا از سعادت ذوب شد، زیرا انتظار چنین سرعتی را از دخترش نداشت. او شلخته جوان را به سختی لعنت کرد تا نوازش های پدرش را برای مدت طولانی به یاد بیاورد. اما لابد خوشش میآمد، چون نالههایش چنان پرشور بود که حتی خونم بین پاهایم میجوشید.
اوه تی
این دختر یک نمایشگاهگرای واقعی است - او از او خواست تا ببیند سیاهپوست او را روی پیستون میکشند. اگر من یک راننده تاکسی بودم، قطعاً به او سر می زدم.
من دختران سمرقندی می خواهم
یکی منو لعنت کنه
آره، کباب خوبی بود، یک کباب درجه یک. می توانستی ببینی که شلخته مو تیره در حمام لعنتی می کند، و تا زمانی که سینه هایش را تقدیر می کند، برایش مهم نبود که آن را به چه کسی داده یا در چه سوراخی برداشته است. چنین جوجه داغ به طور همزمان به سه خروس نیاز دارد، پس مطمئناً پوره مانیک ارگاسم قوی خواهد داشت. اگر با چنین فاحشه هایی ازدواج کنید، تمام زندگی خود را شاخ می کنید.
دختر سیاهپوست قابل پیشبینی: ابتدا طوری رفتار میکرد که هیچ کس نمیداند چیست، اما وقتی دیک او را گرفت، کندنش سخت بود.
منم میخوام انجامش بدم
آفرین، کوزما! دزد را خوب بازی کرد
این زیبای بلوند توانست پدرش را متقاعد کند که او در تمرینات مضراب عالی است و حتی می تواند با پاهایش به مردی خوش بگذرد. بابا از سعادت ذوب شد، زیرا انتظار چنین سرعتی را از دخترش نداشت. او شلخته جوان را به سختی لعنت کرد تا نوازش های پدرش را برای مدت طولانی به یاد بیاورد. اما لابد خوشش میآمد، چون نالههایش چنان پرشور بود که حتی خونم بین پاهایم میجوشید.
عوضی خوب...